اقتصاد اجتماعی ایران ( اکبر تهمنش )

آشنايي با مفاهيم علوم اقتصادي و اجتماعي و نقد و بررسي موضوعات داخلي كشور

محاسن و معایب هدف مندی یارانه

                                                             به نام خدا


سوبسید ( یارانه )

 

سوبسید یکی از عام ترین و  بحث انگیزترین  مفاهیم اقتصادی است که با سرنوشت معیشتی اقشار وسیعی از مردم ارتباطی نزدیک دارد و در میان مباحث اقتصادی راجع به آن نقطه نظر های گوناگونی ابراز گردیده است . ( عباس رحیمی . عباس کلانتری / سوبسید / : 3)

سوبسید پدیده اقتصادی نیست بلکه ابزاری اقتصادی است . به دلیل مشابهت مکانیزم آن با عکس مالیات آن را نوعی مالیات منفی نیز می نامند ( همان: 4 )

 

محاسن

در خصوص محاسن پرداخت نقدی یارانه ، دولت ، مسئولین ادارات و دست اندرکاران  به مراتب زیاد بحث  کردند و با عناوین مختلفی به بیان محاسن آن پرداخته اند که از بیان آن خودداری می گردد .

 

معایب

1-      ارائه کالای سوبسید شده می تواند هدف دولت در مصرف کالای خاصی را تحقق بخشد اما در پرداخت های انتقالی مصرف کننده با آزادی انتخاب و ترجیحات خود کالا را انتخاب می کند و احتمال اینکه افراد مبالغ دریافتی را به کالای ضروری اختصاص ندهند وجود دارد مثلا این امکان وجود دارد که پدری تهیه سیگار برای خود را به خرید شیر برای فرزند دبستانیش ترجیح دهد .

2-      در پرداختهای انتقالی  شناسایی و اختصاص میزان پرداخت های انتقالی مشکل و تشکیلات وسیعی برای تشخیص افراد نیازمند واقعی جامعه  لازم است در حالیکه در سوبسید با تعیین میزان مشخص از مصرف برای افراد ، اطمینان به اینکه تمامی افراد نیازمند از سوبسید برخوردار هستند وجود دارد

3-      با توجه به اینکه بخش مهمی از کالاهای مصرفی ، سرمایه ای و واسطه ای از طریق واردات تامین می گردد ، محدودیت های ارزی سبب شد که قیمت ارز در بازار افزایش یابد که مشکلاتی را نیز در قیمت گذاری و نحوه محاسبه پرداخت های نقدی بوجود خواهدآورد .  

 

                           هزینه های خوارکی                             

  4- نسبت انگل           -----------------                       1 >E > 0                                   

                                     کل هزینه ها

هر چقدر به یک نزدیک تر باشد رفاه نسبی کمتری برخوردار خواهد بود.

 

5-ایجاد تشکیلات برای شناسایی افراد و باز پرداخت جبرانی خود هزینه برداراست و هزینه مجددا افزایش می یابد .

6-  با توجه به نوسانات قیمت کالاهای اساسی باید هر شش ماه یکبار براساس گزارش بانک مرکزی ، وزرات بازرگانی اصلاحات لازم در حجم پرداخت های انتقالی انجام پذیرد . که این امر با توجه به آیین نامه های پرداخت و فرآیند دشوار تصمیم گیری تا اجرا همواره بین پرداخت جبرانی و قیمت ها تاخیر هایی وجود خواهد داشت .

7-    افزایش بی رویه  قیمت کالاهای اساسی:

 با حذف سوبسید و آزاد سازی قیمت کالاهای اساسی هر گاه دولت هیچ گونه  کنترلی و یا حمایتی از بخش تولید کالاهای اساسی نداشته باشد با توجه به ضروری بودن و کم کشش بودن تقاضا در مقابل تغییر قیمت ها احتمال افزایش بی رویه قیمت این کالاها وجود دارد .

8-    احتمال عدم استمرار در پرداخت های جبرانی.

9-    احتمال هزینه کرد پرداخت های جبرانی به کالاهای غیر اساسی.

10- پرداخت یارانه ها به حساب سرپرست خانوار مشکلاتی را نیز با خود به همراه دارد:

الف ) در صورتی که سرپرست خانوار جز افراد بد سرپرست باشد از آنجا که مبالغ به حساب سرپرست خانوار واریز می گردد عملا حق و حقوق افراد تحت تکفل ایشان به سرپرست خانوار منتقل شده و هیچ مبلغی به افراد تحت تکفل تزریق نخواهد شد . که این عمل با اصل عدالت تناقض ماهوی دارد.

ب) پرداخت یارانه ها به حساب سرپرست خانوار با توجه به مشکلات عدیده مالی ، اقتصادی منجر  می گردد که سرپرستان خانوار مبلغ دریافت شده را به جای استفاده در بخش کالاها و خدماتی که سوبسید آنها حذف گردیده ، در سایر بخش ها ( بدهی و سایر مخارج جاری ) استفاده کنند .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 9:30  توسط اكبر تهمنش -  | 

حذف تدريجي درس اقتصاد از مدارس كشور

حذف تدريجي درس اقتصاد از نظام آموزشي كشور در كشور ما طبق آمار ارائه شده توسط آموزش و پرورش ، جمعيت دانش آموزي در دوره هاي مختلف آموزشي نزديك به 5/14 ميليون نفر بوده كه از اين حدود به طور تقريبي 250 هزار نفر كودكان دوره ي آمادگي مي باشند كه در هر صورت تغيير چنداني در 5/14 ميليون نفر ايجاد نخواهند كرد . درنگاه ديگر ميتوان گفت كه حدود 30 درصد جمعيت كل كشور را جمعيت دانش آموزي در بر ميگيرد . امروزه بحث هاي مختلفي در مورد نظام آموزشي وجود دارد از جمله اينكه آيا ضرورتي دارد ، مفاهيم اقتصادي در دوره هاي ابتدايي و راهنمايي بحث شود؟ كمتر كسي است كه قبول داشته باشد ، ‌دانش آموزان دوره ابتدايي چيزي راجع به چك ، بازار ، پول، بانك ، پرداختيها ، دريافتيها و خلاصه مفاهيم ديگري از اين قبيل نمي دانند و يا اصلا؛ با آن آشنايي ندارند . در واقع در جامعه ي امروزي با اين همه پيشرفت در امور اقتصادي و اجتماعي ، كودكان خود را آماده ي دريافت اطلاعاتي نظير آنچه در فوق اشاره شد ،كرده و همواره سعي ميكنند به نحوي خود رابا مسائل روز مطابقت دهند . علل آشنايي با مفاهيم اقتصادي امروزه نزد افراد شش سال به بالا رامي توان در رسانه هاي جمعي و خانواده جستجو كرد . الف : راديو و تلويزيون ،روز نامه ها و ... عواملي هستند كه سريعا اطلاعات لازم را در اين خصوص به افراد واگذار نموده است و شخص داراي اطلاعات كافي مي شود . البته تلويزيون بيشترين ومهمترين عامل جهت رسيدن به اين هدف ، كه همان آموزش مباحث اقتصادي است ، مي باشد . با دقتي كوتاه در خصوص پيام هاي بازرگاني تلويزيون به جرات ميتوان گفت كه بيش از 90 درصد تبليغات ، جنبه ي اقتصادي دارد .لذا به طور آشكار مفاهيم اقتصادي به كودك منتقل شده و كودك با مجموعه اي از سئوالات راجع به آنها روبرو خواهد شد . ب : در اكثر خانواده ها به دليل اينكه درصد بالايي از افراد زير خط فقر هستند همواره مسائلي نظير دريافتيها ،پرداختيها به شكل هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد و كودك نيز نا خودآگاه با مشكلات درون خانواده آشنا مي شود و اصطلاحاتي نظير بدهكاري ،طلبكاري ،پاس شدن چك ،خريد ، فروش و ... را شنيده و يا در جستجوي آن خواهد بود. حال سوال اصلي اين است كه چه كسي پاسخ گوي ا ين سوالات خواهد بود ؟ آيا همه ي اعضاي خانواده در ايران با سوادند ؟ آيا افراد با سواد قادر به پاسخ گويي هستند ؟ به طور حتم اين چنين نيست . درست است كه افراد، با سواد هستند ولي آيا لزوما؛ آن اطلاعات را بايد بدانند ؟ پر واضح است كه جواب منفي است . زيرا هركسي اطلاعاتي در خصوص يك زمينه را خواهد داشت . در هر صورت مي توان فعلا؛ از مطالب عنوان شده چنين نتيجه گرفت كه عده ي بسيار كمي از افراد جامعه وجود دارند كه اطلاعاتي در خصوص سوالات فوق را دارند . واين در يك جامعه ي حداقل 70 ميليوني قابل قبول نخواهد بود . اگر جمعيت دانش آموزي را مورد مطالعه قرار دهيم مي بينيم 5/14 ميليون نفر طي 11سال تحصيل فقط چيزي حدود يك جلد كتاب به عنوان درس اقتصاد مطالعه كرده اند ويا خواهند كرد ويا هرگز به آن كتاب دست پيدا نخواهند كرد .( زيرا فقط دانش آموزان سال دوم علوم انساني آن درس را دارند .) لازم به ذكر است كه نزديك 5/4 ميليون نفر در دوره ي متوسطه وپيش دانشگاهي تحصيل ميكنند كه طي چند سال آينده به عنوان نيروي كار وارد بازار كار خواهند شد . نيروي كاري كه هيچ چيز از مفاهيم روز اقتصادي نمي داند . دانش آموزي كه فقط اطلاعات عمومي خود را راجع به دروسي نظير عربي ،شيمي ، زيست و غيره افزايش داده و با اين اطلاعات وارد بازار كار ( توليد – خدمات – خريد وفروش وغيره ) مي گردد پر واضح است كه فردي كه با اطلاعات روز بازار كار آشنايي بيشتري داشته باشد ،بهتر جذب كار ميگردد . تا فردي كه هيچ گونه آگاهي در اين خصوص ندارد . روشن است كه نقش آموزش و پرورش به عنوان مركزيت آموزش در كشور ما خود نمايي مي كند . براي اينكه عملكرد آموزش و پرورش را در اين خصوص مورد بررسي قرار دهيم . لازم است كه فعاليت سالهاي گذشته و حال اين وزارت عظيم را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم . نظام آموزشي : الف : نظام قديم : در اين نظام سيستم متوسطه به 4 سال تدريس تعريف شده بود . يعني دانش آموزان وقتي وارد دبيرستان ميشدند 4 سال ادامه تحصيل مي دادند و به شرط قبولي ديپلم دريافت مي كردند. ب : نظام ترمي : دراين نظام دانش آموزان به صورت نظام دانشگاهي ادامه تحصيل ميدادند . پ : نظام ترمي – واحدي : در اين نظام كه هم اكنون در حال اجرا است ، دانش آموزان در سه سال ادامه تحصيل ميدهند و در صورت موفقيت به پيش دانشگاهي راه مي يابند . در نظام قديم ، رشته هاي ادبيات ، اقتصاد ، تجربي و رياضي بر پا مشود و بعضي از دانش آموزان در رشته اي به نام اقتصاد ادامه تحصيل مي دادند . بعد از مدتي رشته ي اقتصاد از رشته هاي درسي آموزش و پرورش حذف مي گردد . و در علوم انساني ادغام شد و درسهايي نظير ( رشد و توسعه – اقتصاد ايران وغيره ) در آن تدريس شد . چند سال به همين صورت ادامه يا فت و حذف تدريجي گريبانگير درس اقتصاد شد . و كتاب هاي اقتصادي يكي پس از ديگري حذ ف گرديد. و امروزه كه با تغيير نظام آموزشي نيز مواجه شده ايم ( از نظام قديم به نظام سالي –واحدي ) تنها يك كتاب تحت عنوان اقتصاد آن هم فقط براي دانش آموزان دوم انساني باقي مانده است . نكته ي جالب توجه اين است كه هدف اوليه ي تاليف كتاب اقتصاد ، همان شهر وند پروري ذكر گرديده شده است . كه اين مهم نيز قابل تامل است . مطلب قابل ذكر اين است كه اين هدف مقدس و ارزش مند (شهروند پروري ) چرا ويژه ي افرا د خاص مي گردد ( دوم انساني ها ) ؟ مگر سايرين در آينده به عنوان شهروند در جامعه زندگي نخواهند كرد ؟! مگر دانش آموزان رشته هاي تجربي – رياضي – فني و حرفه اي و كار دانش به عنوان فرد در جامعه مطرح نخواهند شد ؟ پر واضح است كه بر همگان اين امرر وشن است . حال سئوال اصلي اين است كه چرا آموزش و پرورش چنين نگاهي و عملكردي نسبت به اين درس دارد ؟ براي يافتن پاسخ مي خواهم به مطالب زير گذرا اشاره اي داشته باشم . الف : هرم سني جمعيت ايران داراي قاعده ي پهن است و نشانگر جمعيت جوان ا ين كشور است . از خصوصيات جمعيت جوان مصرف كننده بودن آن است . حال اگر بپذيريم كه آموزش صحيح در خصوص موضوعاتي نظير مصرف – توليد - اسراف و مفاهيم مهم ديگر اقتصاد ي مي تواند ما را در آينده اي نه چندان دور با مشكلات اقتصادي مواجه نكند پس چرا آموزش اقتصاد را اينگونه در مدارس ميبينيم ؟ چرا فرهنگ درست مصرف كردن – توليد صحيح – توزيع مناسب و .... را آموزش نمي دهيم ؟ ب : بعضي مواقع عنوان مي شو دكه دانستن مطالب اقتصادي ممكن است عملكرد يك گروه را مورد ارزيابي قرار دهد و اين ارزيابي در نهايت به ضرر يك موسسه يا سازمان يا وزارت خانه خواهد بود . و عده اي بر اساس اين تز عنوان مي كنند كه آموزش در همين حد براي دانش آموزان كفايت مي كند . با توجه به دو مورد ذكر شده مي توان عنوان كرد كه درست است كه دانستن علم اقتصاد و مفاهيم اقتصادي مي تواند ديد بهتري به افرا د دهد تا بتوانند عملكرد سازمانها و نهاد ها و غيره را مورد بررسي قرار دهند . اما واضح است كه اين نگرش درست و بوجود آمدن انتقادات خود مي تواند منجر به بهبود عملكرد گروهها شود . اگر افراد بدانند كه شركت و سازمانها مي توانستند بهتر عمل كنند در جستجوي آن خواهند بود كه علت را بيابند و از طرف ديگر اين پيگيري باعث مي شد كه بنگاههاي اقتصادي ، نسبت به عملكرد خود تغييراتي را ايجاد نمايند كه در نهايت موجب رشد و شكوفايي بهتر نظام خواهد بود . نكته قابل ذكر ديگر اين است كه اگر آموزش و پرورش نتواند و يا اينكه نخواهد از بعد اقتصادي ، دانش دانش آموزان را افزايش دهد . آيا اين ذهن پرسش گر به مراكز ديگر جهت كسب اطلاعات مراجعه نخواهد كرد ؟! به نظر مي رسد مشكلات جمعيت جوان يك كشور هنوز براي بعضي ها در كشور ما روشن نيست .! چند سال ديگر سيل عظيمي از دبيرستاني ها وارد بازار كار ميگردند . عده اي بيكار – عده اي شاغل ، شاغلين فرضي ما نيز همه به نوعي با بيكاري پنهان در گير خواهند بود . زيرا آموزش كشور هنوز متناسب با نيا زها نبوده و نيست . حال چه بايد كرد؟ به نظر مي رسد مي توان پيشنهاد نمود : 1 ) با حذف اندك آموزش دروسي مانند شيمي ، فيزيك و رياضي و غيره ( بغير از اقتصاد ) در سطح دبيرستان هيچ مشكل علمي و رفتاري و شهر وند پروري در نسل جوانان امروز ايجاد نخواهد شد . پس پيشنهاد مي شود آموزش درس اقتصاد رابا كاهش اندكي از دروس مذكور ، و جايگزين كردن درس اقتصاد افزايش دهند . 2 ) همه ي دانش آموزان دوره ي متوسطه ( نظري – فني و حرفه اي – كار دانش ) در آينده وارد بازار كار و جامعه مي شوند . پس تدريس اقتصاد مختص دانش آموزان دوم انساني نمگردد و آموزش اقتصاد در تمامي رشته ها لحاظ گردد. 3 ) طبق يك تحقيقي كه دكتر هژبر كياني استاد دانشگاه شهيد بهشتي در خصوص الگوي مصرف داشتند ، اين نتيجه گرفته شده بود كه هيچ يك از عوامل نظير انقلاب ها – جنگ – و افزايش قيمت نفت ، نتوانسته است بر مصرف در بلند مدت تاثير بگذارد . وتنها راه تاثيررا از طريق فرهنگ ارائه نمو دند (1 ) .كه پر واضح است كه كار فرهنگ سازي را وزارتي كه نزديك به يك –سوم جمعيت كشور را تحت پوشش دارد بايد انجام دهد نه كس ديگر . و من الله توفيق – اكبر تهمنش – تيرماه 1387 1 ) بر آورد تابع مصرف جمعي در ايران – دكتر كامبيز هژبر كياني – مجله ي علمي پژوهشي دانشكده علوم اقتصادي – تابستان 71 – شماره 1 2 ) آمار و ارقام ذكر شده از سالهاي گذشته مورد استفاده قرار گرفته شده است وممكن است تغييراتي در آن ايجاد شده باشد .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:33  توسط اكبر تهمنش -  |